صنعت بشر را مغرور کرد ....
صنعت بشر را مغرور کرد ....
«امّا صنعت بشر را مغرور کرد و او را بر آن داشت تا بر ابزارها تکیه کند؛ همۀ ثروت های خاک را از شکم آن بیرون کشد و بکوشد تا بهشتی را که طالب آن بوده در همین دنیا بیافریند و چون دیگر به جاودان بودن روح در دنیائی دیگر معتقد نبود، ناگزیر خواست تا همه چیز را در همین دنیا از آنِ خود کند و از آنجا که پایه های فرهنگ نیز سست شد، خواه ناخواه این از آنِ خود کردن محدود گردید به لذّت های جسم. ولی جسم تا چه اندازه می توانست جوابگوی نیازهای پیچ در پیچ و پیمایش ناپذیر انسان باشد که طیّ چندین صد هزار سال عادت کرده بود که لااقل نیمی از آنها را از طریق روح تأمین کند. نتیجه آن شد که انسان بشود موجود بسته، بی پنجره، اسیر خواهش ها و تفنّن هایی که حکم مخدّر و مسکّن برای او پیدا کردند. دنیای درون دیگر بی معنا، تهی، و حتّی هراس انگیز شد و همۀ زندگی بر برون متکی گردید؛ و این برون، طبیعی است که تحمّل باری بدین سنگینی را نداشته باشد ...». مرحوم دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن، آزادی مجسمه (دربارۀ ایالات متحدۀ آمریکا)، انتشارات توس، خرداد 1356 هجری شمسی، صص 65-66.