چون آدمی را سن بچهل سالگی رسید ...
چون آدمی را سن بچهل سالگی رسید ...
«[...] و اگر تمنا و آرزویش طول عمر است تأمل کند که اگر طول عمر را بجهت استیفای لذات جسمانیه میخواهد بداند که چون پیری او را دریافت مزاج ضعیف میگردد و قوا و حواس مختل میشود و از کار باز میماند و صحت که عمدۀ لذتست زوال می پذیرد نه از اکل لذت میبرد نه از جماع و لحظه ای از دردی خالی نیست و روزبروز در تنزل و رو به پستی دارد تا بحدی میرسد که در نزد مردمان بلکه اهل و عیال خود خوار و بیمقدار میشود همچنان که در کتاب خداست که وَ مَن نُّعَمِّرۡهُ نُنَكِّسۡهُ فِي ٱلۡخَلۡق یعنی هر که را پیر و معمر گردانیم او را در میان مردم خوار و منکوس میگردانیم و علاوه بر اینها هر روز مبتلا بعزای فرزند و صدیقی و هر شام گرفتار مرگ دوستی و رفیقی میباشد و بسا باشد که گرفتار انواع مصیبت و ناخوشی گردد و فقر و احتیاج باو رو آورد و حقیقتاً کسی که طالب طول عمر است طالب این همه زحمت ها است و اگر مقصودش از طول عمر کسب فضایل و اخلاق حسنه و طاعت و عبادت است شکی نیست که در پیری تحصیل کمال در نهایت صعوبت است و کسی که ملکات بد را از خود دفع نکرد تا به پیری رسید و ریشۀ آن ها در دل او مستحکم گشت کجا میتواند که آنها را زایل کند و اخلاق حسنه را تحصیل نماید زیرا که بعد از استحکام ریشۀ آنها دفع آنها موقوفست بریاضات و مجاهداتی که در پیری تحمل آنها ممکن نیست و از این جهت است که در اخبار وارد شده است که چون آدمی را سن بچهل سالگی رسید و رجوع به نیکی نکرد شیطان بنزد او می آید و دست بر روی او میکشد و میگوید پدرم فدای روئی باد که دیگر رستگاری از برای آن نیست [...]». مرحوم ملا احمد نراقی، معراجُ السّعاده، سازمان انتشارات جاویدان، بی تا، ص 120.