نقش تعیین مدت برای قراردادها
نقش تعیین مدت برای قراردادها
برخی کم مایه در جاهایی نوشته اند که با انقضای مدت قرارداد، دیگر قرارداد یا تعهدی وجود ندارد تا امکان حقوقی اجرای آن متصوّر باشد. از این توهم کم مایگان باید دست شست. در حقیقت، تأثیر تعیین مدت برای أقسام مختلفۀ قراردادها، تفاوت دارد: الف. در قراردادهای جایز، با انقضای مدت، قرارداد خود به خود منحل (منفسخ) می شود. واقع امر آن است که به وجود آمدن و بقای عقد جایز دایر مدار «إذن» است، و تعیین مدت برای عقد جایز، به معنای تعیین مدت برای إذن به عنوان عنصر مُقوّم و شرط بقایِ عقد جایز است. به عبارت اُخری، با انقضای مدت تعیین شده برای عقد جایز، در حقیقت مدت إذن نیز منقضی می شود، و دیگر إذنی موجود نیست تا عقد جایز که بر آن إذن متکی است، وجود داشته باشد؛ ب. در قراردادهای لازم، بر حسب اینکه مدت، با اصل تعهد «وحدت مطلوب» دارد یا «تعدد مطلوب»، تعیین مدت برای قرارداد، اثر متفاوت دارد. در فرض تعدد مطلوب، تعیین مدت در تشخیص و تمییز تأخیر متعهد در ایفای تعهد واجد اهمیت است؛ حال آنکه در فرض وحدت مطلوب، گذشت مدت و عدم انجام تعهد در ظرف زمانی مقرر، عدم انجام تعهد محسوب خواهد شد، نه تأخیر در انجام تعهد. به هر تقدیر، در قراردادهای لازم، انقضای مدت قرارداد، از أسباب انحلال قرارداد نیست؛ قرارداد موجود است، حال ممکن است در ایفای تعهد آن تأخیری رخ داده باشد، یا تعهد آن اصلاً ایفاء نشده باشد که هر یک ضمانت اجرا(ها)ی خاص خود را به همراه خواهد داشت. در پایان، تذکار این نکته لازم می نماید که حق اقامۀ دعوا در خصوص قرارداد سابقاً موجود یا قرارداد با مدت منقضی شده امری مسلّم است.