حیات شایسته یعنی زندگی هماهنگ با طبیعت: تناسب عالَم أصغر با عالَم أکبر

«مفهوم قانون طبیعی در مورد اخلاق سابقۀ دور و درازی دارد و دست کم مقدمات آن را می توان در تفکرات هراکلیتوس اهل اِفِسوس (اواخر قرن ششم پیش از میلاد) یافت. او قائل به «لوگوس» (تعقل، قانون) جهان شمولی بود که نه تنها مایۀ نظم عالم، بلکه دربردارندۀ برخی استلزامات اخلاقی و عملی است. یکی از آموزه های فیثاغوریان هم این بود که حیات شایسته یعنی اینکه فرد در درون خود، یا به تعبیری در عالم اصغر، به همان هماهنگی، تناسب و راستی که در عالم اکبر جاری است دست یابد. افلاطون هم در این مقوله پیرو آنان بود، و علاوه بر این معتقد بود که خوبی در زندگی انسان بنیان مشترک عمیق تر و خودبسنده ای دارد با آن خوبی که در جهان طبیعی هوایداست». جولین بجینی و پیتر اس. فاسل، جعبه ابزار اخلاق: مجموعه ای از مفاهیم و روش ها برای نقادانه اندیشی دربارۀ اخلاق، ترجمۀ پیام یزدانی، تهران، نشر اختران، چاپ اول، سال 1404 هجری شمسی، ص 48.