لابه و گریۀ زمین

«در داستان خلقت جسم آدم، وقتی خداوند جبرئیل را می فرستد تا مشتی خاک از زمین گرد آرد، خاک که از ماجرا بویی برده بود با لابه و تضرع از این فرشته در می خواهد تا وی را معاف دارد و در کشاکشهای تکلیف و خطر که قبول نقش و قالب انسانی آن را بر وی الزام می کند نیندازد. چون جبرئیل دست خالی به درگاه عزت باز می گردد خداوند میکائیل را می فرستد، و او نیز با لابه و گریۀ زمین مواجه می گردد و به درگاه رب باز می گردد - خالی از مقصود دست و آستین. این بار خداوند اسرافیل را گسیل می دارد و زمین باز ناله و حنین می آغازد و از این فرشتۀ مقرب با صدگونه التماس و چاپلوسی در می خواهد تا بر وی رحمت آرد و از تقلیب وی درگذرد. چون اسرافیل هم بی حصول مقصود باز می گردد خداوند عزرائیل را می فرستد، و او بی آنکه در مقابل سوگند و نفیر تضرع آمیز خاک تزلزل و تردید بیابد، با آنکه در دل نسبت به خاک احساس ترحم دارد، فرمان حق را بی هیچ رحم و تأمل اجرا می کند، و اینجاست که خداوند وی را ستانندۀ جان خلقان و قابض ارواح آنها می سازد». مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب، بحر در کوزه: نقد و تفسیر قصه ها و تمثیلات مثنوی، انتشارات علمی، چاپ دوازدهم: 1386 هجری شمسی، ص 44.