برو و خویشتن را بفروش تا از زیان رهایی یابی ...
برو و خویشتن را بفروش تا از زیان رهایی یابی ...
«قصۀ آن مرد هم که به اصرار و الحاح از تلقین موسی زبان طیور و بهایم آموخت تقریری از این معنی است که هر کس نمی خواهد تن به مصیبتی در دهد بسا که به معصیتی گرفتار می آید، و آنجا که انسان می کوشد تا مال خویش را از آفت دور دارد بسا که جان خود را معروض آفت می سازد. در قصۀ مثنوی هم، این مرد که زبان حیوانات را از تلقین موسی تلقی می کند یک روز از آنچه خروس خانه اش به سگ خانه می گوید در می یابد که اسب وی سقط خواهد شد، از این رو اسب را می فروشد و از این زیان می رهد. روز دیگر باز می شنود که استرش خواهد مرد، آن را هم عرضۀ بیع می کند و زیان تلف شدنش را به گردن دیگر کس می اندازد. بار دیگر خروس می گوید این بار غلام خواجه خواهد مرد، و مرد با فروش او باز مال خود را از زیان می رهاند. بالاخره خروس به سگ می گوید که این خواجه مال خود را از زیان رهانید اما خون خویش به باد داد، چرا که یک زیانش مایۀ دفع زیانهای دیگر می شد و او چون از هر زیانی جَست این بار قضای حق جان او را به زیان خواهد برد. مرد که سخت به بیم می افتد نزد موسی می آید و از وی در می خواهد تا در دفع این قضا دعا کند و موسی که از سرّ حالش خبر دارد می گوید این بار برو و خویشتن را بفروش تا از زیان رهایی یابی. با تضرع و الحاح مرد، موسی دعا می کند تا وی این بار ایمان خویش را از زیان نجات دهد، از آنکه مرگ او را هیچ دعایی نمی تواند دفع کند. در عین حال قصۀ او نشان می دهد که هر دلی قابل اسرار نیست». مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب، بحر در کوزه: نقد و تفسیر قصه ها و تمثیلات مثنوی، انتشارات علمی، چاپ دوازدهم: 1386 هجری شمسی، صص 69-70.