خواه زنده باشی خواه مرده همه جا با تو هستم ...
خواه زنده باشی خواه مرده همه جا با تو هستم ...
«یک تمثیل دیگر که زندگی و مرگ انسان را تصویر می کند در مثنوی مأخوذ از روایتی می نماید که در المستدرک حاکم به عنوانِ حدیث مذکور است و به موجب آن مَثَل مؤمن با مرگ همچون داستان مردی است که سه تن دوستان دارد: یک دوست عبارت از مال و ملک اوست، به او می گوید تا زنده ای از آنِ تو هستم، هر چه خواهی از من برگیر و هر چه خواهی فروگذار؛ آن دیگر که خویش و اهل اوست می گوید در زندگی با تو هستم و در مرگ ترا بر می گیرم و در گور می گذارم؛ اما آن سوم که عمل اوست می گوید در زندگی با توام، در گور نیز با تو درآیم و هم با تو از آن برایم و بدین گونه خواه زنده باشی خواه مرده همه جا با تو هستم. البته لفظ حدیث با پاره ای تفاوتها در مآخذ دیگر هم هست و صورت دیگری از آن که با تفاوتهای جزئی در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیز آمده است می گوید: سه چیز در پی مرده می رود، از آن جمله دو چیز باز می گردد و یکی با وی می ماند. اهل و مال و عمل هر سه در پی وی می روند، مال و اهل وی باز می گردند، اما عمل با وی باقی می ماند. صورت دیگری هم از مضمون حدیث در خود مثنوی هست که مولانا آن را تفسیر می کند و قول مصطفی می خواند: ترا از قرینی که زنده به همراه تو در گور دفن گردد چاره نیست. اگر این قرین تو کریم باشد ترا اکرام خواهد کرد، و اگر لئیم باشد فرو خواهد گذاشت. این قرین تو عمل توست تا توانی در اصلاح آن بکوش». مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب، بحر در کوزه: نقد و تفسیر قصه ها و تمثیلات مثنوی، انتشارات علمی، چاپ دوازدهم: 1386 هجری شمسی، صص 205-206.