سالک راه حق از هیاهوی مخالفان نمی اندیشد ...
سالک راه حق از هیاهوی مخالفان نمی اندیشد ...
«[...] در تقریر این معنی که سالک راه حق از هیاهوی مخالفان نمی اندیشد و هرگز اجازه نمی دهد غوغای عوام صفای وقت او را مکدر دارد، از حال آب خوردن اسب و صفیر زدن رایض تمثیل می آورد که هر چند اصل آن بر تجربۀ حیات عادی و امثال عوام مبتنی است در کلام حکیم سنایی هم هست و از اینکه مولانا نیز آن را به گفت و پند «آن حکیم» منسوب می دارد پیداست که مأخذ او دیوان سنایی است. به هر حال مولانا در ضمن آن نشان می دهد که سالک نباید از سرزنش مدعیان و از ردّ و قبول خلق بیندیشد، باید آنچه را شیوۀ کار اوست دنبال کند و بگذارد تا بیهده گویان هر ژاژ که می خواهند بخایند. در این تمثیل کرّه اسب با مادرش به آب خوردن ایستاده اند، مادر آب می خورد اما کرّه از بانگ صفیری که رایضان می زنند می رمد و سر از آبشخور بیرون می آورد. بالاخره مادر می پرسد که هر لحظه از آب خوردن باز می ایستی سبب چیست؟ کرّه می گوید این گروه صفیر می زنند و من از صدای آنها به بیم می افتم و از جا در می روم. مادر جواب می دهد که تا جهان بوده است از این کارفزایان بوده اند، تو باری کار خویش کن بگذار آنها ریش خود را برکنند و با این سر و صداها دل خویش خوش دارند. کدام تمثیلی بهتر از این می تواند مخاطب مثنوی را که اهل علم بحثی و برهان جدلی نیست متقاعد کند که در راه حق به طعن و دق که خلق عام می کنند نباید اهمیت داد از آنکه رهروان طریق راست - گوش فا بانگ سگان کی کرده اند؟». مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب، بحر در کوزه: نقد و تفسیر قصه ها و تمثیلات مثنوی، انتشارات علمی، چاپ دوازدهم: 1386 هجری شمسی، صص 217-218.