ترجمۀ یک نمونه از تعبیرات غیراصطلاحی

پیش از این مفهوم «تعبیرات غیراصطلاحی» و رهنمودهای کلی در ترجمۀ این اصطلاحات گفته شد. در اینجا، ترجمۀ یک نمونۀ دیگر از این تعبیرات خواهد آمد. یافتن اصلِ این تعبیر و مثال هایی که برای آن آورده ایم، حاصل تتبعات خود اینجانب است:

Just because ... doesn't follow that ...:

Why morally ought one obey the law? It cannot be morally right to obey the law merely because it is customary to obey it, since obviously customs can be irrational and evil. Just because something is usually done it does not follow that it ought to be done.

ترجمۀ پیشنهادی (1): پرسش این است که بلحاظ اخلاقی چرا باید از قانون اطاعت کرد؟ صرفاً بدان علت که اطاعت نمودن از قانون عرف است، نمی تواند گویای آن باشد که اطاعت از قانون بلحاظ اخلاقی حق هم هست، چه اینکه آشکار است عرف ها ممکن است غیرعقلایی و شر و مضر باشند. از صرف اینکه انجام چیزی معمول و عرف است، این نتیجه را نمی توان گرفت که پس آن چیز حق است و باید نیز انجام شود.

ترجمۀ پیشنهادی (2): پرسش این است که بلحاظ اخلاقی چرا باید از قانون اطلاعت کرد؟ صرفاً بدان علت که اطاعت نمودن از قانون عرف است، نمی تواند گویای آن باشد که اطاعت از قانون بلحاظ اخلاقی حق هم هست، چه اینکه آشکار است عرف ها ممکن است غیرعقلایی و شر و مضر باشند. فقط بدان علت که انجام چیزی معمول و عرف است، این نتیجه را حاصل نمی دهد که پس آن چیز حق است و باید نیز انجام شود.

ترجمۀ پیشنهادی (3): پرسش این است که بلحاظ اخلاقی چرا باید از قانون اطاعت کرد؟ صرف این علت که اطاعت نمودن از قانون عرف است، نمی تواند گویای این معنا باشد که اطاعت از قانون بلحاظ اخلاقی حق هم هست، چه اینکه آشکار است عرف ها ممکن است غیرعقلایی و شر و مضر باشند. از صرف اینکه انجام چیزی معمول و عرف است، این نتیجه لازم نمی آید که پس آن چیز حق است و باید نیز انجام شود.

Just because in hard cases there may not be a unique outcome logically demanded by rules, it does not follow that just anything goes.

ترجمۀ پیشنهادی (1): صرف اینکه در دعاوی دشوار نتیجۀ واحد و منحصری را نمی توان حاصل کرد که مقتضای منطقی قواعد باشد، این نتیجه را لازم نمی آورد که در این گونه دعاوی هرچه پیش آید خوش آید، هیچ ضابطه و قاعده ای در کار نیست هرچه بادا باد! پس بیا هر کاری می خواهی بکنی بکن!

ترجمۀ پیشنهادی (2): از صرف اینکه در دعاوی دشوار نتیجۀ واحد و منحصری را نمی توان حاصل کرد که مقتضای منطقی قواعد باشد، این نتیجه را نمی توان گرفت که در این گونه دعاوی دستمان باز است هر کاری بخواهیم بکنیم، بی آنکه تابع ضابطه و قاعده ای باشیم.