مشارکت عمومی خصوصی نهادی

مشارکت عمومی خصوصی نهادی

Institutionalised PPP/Institutional PPP (IPPP)

اصطلاح «مشارکت عمومی خصوصی نهادی» که در برابر اصطلاح «مشارکت عمومی خصوصی قراردادی» جعل شده است، به معنای آن قسم مشارکت عمومی خصوصی است که قالب یک شخص حقوقی (شرکت تجارتی) را به خود گرفته است، حال آنکه اگر مشارکت بخش عمومی و بخش خصوصی در قالب یک قرارداد صورت وجود به خود گیرد، و حاصل آن ایجاد یک شخص حقوقی نباشد، چنان مشارکتی را «مشارکت عمومی خصوصی قراردادی» عنوان داده اند. در مشارکت عمومی خصوصی نهادی شده که از طریق تشکیل یک شرکت تجاری جدید یا انتقال بخشی از سهام یک شرکت عمومی موجود به شریک خصوصی صورت انجام به خود می گیرد، موضوع و هدف فعالیت این شرکت، اجرا و پیاده سازی همان موضوع و هدف قرارداد پروانۀ امتیاز است؛ و چون قرارداد پروانۀ امتیاز که با شریک خصوصی منعقد گشته است مقید به قید مدت است، نتیجه می شود که با پایان مدت اعتبار قرارداد پروانۀ امتیاز، لاجرم شریک خصوصی نیز باید از این شرکت تجاری رخت بربندد و خارج شود. در کشور اسپانیا، مشارکت عمومی خصوصی نهادی، «شرکت نیمه عمومی» لقب گرفته است.

ادامه نوشته

کرایۀ فضای مرده

کرایۀ فضای مرده

Dead Freight

اصطلاح «کرایۀ فضای مرده» که در زمرۀ واژه های مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی است، و معادل اصطلاح انگلیسی فوق اختیار شده است، در حقوق حمل و نقل دریایی، در موضوع «اجارۀ کشتی» کاربرد دارد. در قرارداد اجارۀ کشتی، مستأجر فضای معینی از کشتی را اجاره کرده و متعهد است مقدار معین شده از بار را جهت حمل در آن فضا فراهم و به مالک کشتی تحویل دهد. در این قرارداد، اجاره بهای معینی نیز از این بابت برای مالک کشتی مقرر شده. حال چنانچه مستأجر از فضای اجاره شده استفاده نکند، و مقدار مقرر از بار را برای حمل در فضای اجاره شده فراهم نسازد، همچنان متعهد خواهد بود اجاره بهای مقرر برای آن فضای ذخیره شده را بپردازد. به این مبلغ که در حقیقت «اجاره بهای هدر رفته» است، در اصطلاح «کرایۀ فضای مرده» گفته می شود.

استعمال غلط کلمات «تفویض» و «تفویض نامه»

استعمال غلط کلمات «تفویض» و «تفویض نامه»

در قلمرو حقوق اعتبارات اسنادی، یکی از أنحاء تصرفات ناقله ای که ذینفع اعتبار قادر است در حقوق مالی ناشی از اعتبار گشایش یافته به نفع او بنماید، عملی حقوقی است که در این قلمرو تخصصی حقوق تجارت آن را در زبان انگلیسی (Assignment of Proceeds) نام داده اند. عرف و عادات متحدالشکل اعتبارات اسنادی، یا به تعبیر دیگر، «مقررات متحدالشکل اعتبارات اسنادی» که جدیدترین نسخۀ آن اختصاراً «یو سی پی 600» نام گرفته است، همواره در تمام نسخ و ویرایش های خود صرفاً به جواز اصولی انجام این عمل حقوقی (به فرض نبود «شرط عدم قابلیت واگذاری طلب» در اعتبارنامۀ صادره) بسنده کرده است، و در پی آن تعیین تکلیف «شرایط»، «آثار» و «أحکام» این عمل حقوقی ناقل ملکیت را یکسره به قانون حاکم بر این عمل حقوقی احاله داده است. معادل حقوقی این اصطلاح در زبان فارسی، «واگذاری طلب» است، و سندی که به طور مکتوب این عمل حقوقی را مدلّل می سازد، «سند واگذاری طلب» (Letter of Assignment) باید گفته شود. کاربرد اصطلاحات «تفویض» و «تفویض نامه» به ترتیب به جای «واگذاری طلب» و «سند واگذاری طلب» تنها یک نشان از لاابالی گری ای است که دامن بسیاری از امور این کشور را فراگرفته است. بلحاظ حقوقی، از اصطلاح «تفویض» و ترکیبات آنها باید در جایی استفاده شود که «اختیار/اختیاراتی» برای انجام کاری به دیگری داده می شود، نه برای اشاره به اعمال حقوقی و اسناد مثبته ای که دلالت بر انتقال و واگذاری حق دارند.

خوشبختی در کجاست؟

خوشبختی در کجاست؟

«... من همین چند روزه این سؤال را از خود داشتم که آیا مردم استرالیا خوشبخت هستند؟ به همین صورت که نگاه کنید و مواهب مادّی را که بنگرید، هیچ نقصی در زندگی آنان نمی شود پیدا کرد. گمان می کنم که فقر در آن وجود نداشته باشد؛ حقوق مکفی کارگران و کارمندان، بیمۀ همگانی، آموزش و بهداشت کم و بیش رایگان، درآمد خوبِ کشاورزان و رمه داران (تا آنجا که خشکسالی بگذارد)، امنیّت، آزادی، حکومت مستحکم، اطمینان به فردا (تا حدّی که بشود در این دوران به فردا اطمینان داشت)، خوب، اینهاست که ارکان بیرونی زندگی را تشکیل می دهند. آنگاه می رسد نوبت به درون شخص، که چه دریافتی از زندگی داشته باشد، و چه پُلی میان خود و بیرون بتواند برقرار کند. من هرگز دلیلی ندارم که بگویم که استرالیایی با مهیّا داشتن این همه عوامل - که حتّی از بسیاری از کشورهای اروپایی هم جلوتر است - زندگی خوشی ندارد، ولی عکس آن را هم نمی توانم بگویم، که زندگی سرشاری دارد. زیرا سرشار بودن زندگی با رفاه همه جانبه تفاوت می یابد.

گویا روال هستی و حکم طبیعت آن شده است که اجزائی از سعادت، اجزاء دیگری را خنثی بکنند، یعنی نوع های مختلف مصادیق خوشبختی نتوانند با هم جمع شوند. یک تعادل بسیار ظریف، بسیار باریک در این میان هست، که به اندک چیزی این تعادل به هم می خورد. بی تردید تعبیه های زندگی جدید نتوانسته است موضوع را حل کند. البتّه معیارهایی هست که مثلاً آزادی باشد، امنیّت باشد، رفاه نسبی باشد، ولی خوشبختی از یک ترکیب مشترک، از یک حاصل جمع، سرچشمه می گیرد. با آنکه چند هزار سال است که بشر مشغول آزمایش و محاسبه است، هنوز «فرمول» خاصّی برای آن پیدا نکرده است.

کم و بیش هر کسی در این شعر تاگور زبان حال خود را می یابد «آن را می جویم که نمی توانم یافت، آن را می یابم که نمی جویم». بگوییم که همه چیز نسبی است، و چیزهایی هست که بهتر بود که نمی بود. بنابراین همواره در حال سبک سنگین کردن هستیم. خاصیّت دیگر بشر آن است که چیزهایی را که ندارد، خیال می کند که اگر می داشت، سعادتمند می شد، ولی چون آنها را به دست آورد، دیگر آن جلا و جاذبه را در آنها نمی بیند. گاهی می شود که «غیبت» و «نداشت» بیشتر از «حضور»، پهناوری و اهتزاز درون ببخشد. این را که گفتیم معنیش آن نیست که از «نداشت» و هرج و مرج و عسرت جامعه های در هم ریختۀ شرقی جانبداری کرده باشیم. معنیش آن است که خوشبختی امر باریکی است و بشر، موجودی پیچیده ...». زنده یاد دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن، بازتابها، تهران: مؤوسسۀ انتشارات آرمان، 1382، صص 17-18.

تراژدی واقعی مربوط به داخل است

تراژدی واقعی مربوط به داخل است

«... مع ذلک، می توان دید که تراژدی واقعی مربوط به داخل است، و از قلب خود کشورهای عقب مانده سر بر می آورد. در این سرزمین ها، بیدادگری و نابرابری، ریشۀ درد است. اقتصادی را که در آن، غنی روز بروز غنی تر بشود و فقیر، روز بروز، فقیرتر، نمی توان اقتصاد سالمش خواند. دورنمای پیشرفت مسخره می نماید، هنگامی که می بینیم که از یکسو ثروت های هنگفت است و از سوی دیگر، بینوائی سیاه؛ از یکسو، یک تن در یک شب چند صد هزار تومان در جشن عروسی فرزندش خرج می کند، و از سوی دیگر کودکانی در سرگین اسب، دانه های جو می جویند، تا بخورند و خود را از مرگ برهانند ...». مرحوم دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن، آزادی مجسمه (دربارۀ ایالات متحدۀ آمریکا)، انتشارات توس، 1356، ص 204.

تبلیغ جای حقیقت

تبلیغ جای حقیقت

«... اگر ما دنیائی در پیش داشته باشیم که در آن پول و زور قدرتی بی حساب و مانع ناپذیر داشته باشند، در این صورت، تبلیغ جانشین حقیقت خواهد شد؛ و در دنیائی که حقیقت بصورت قلب در آید، زندگی نجیبانه بسیار دشوار خواهد بود. از هم اکنون نیز، کشمکش مرگباری بین حقیقت امور، و وانمود شدۀ امور می بینیم ...». مرحوم دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن، آزادی مجسمه (دربارۀ ایالات متحدۀ آمریکا)، انتشارات توس، 1356 هجری شمسی، ص 205.