مثل یک درد مقدس

«[...] اینجاست که تصوف سنائی رنگ دین دارد. قرآن را می جوید و می کوشد گرمی و نور حقیقت را از آن درک کند. اما نه به آن اندازه که یک کور بینوا از شعاع خورشید درک می کند. برای آنکه این نور خیره کنندۀ قرآن را بتوان دریافت دلی پذیرا و خالی از غوغای شک و تردید لازم است. چنین دلی است که قرآن و دین را، مثل یک سرود دلاویز عشقی، آرام بخش و دلنواز می یابد. حتی دین واقعی را عشق، عشقی بی پایان و فناناپذیر، می شمارد. این عشق به حق، که غایت عمدۀ تعلیم سنائی است در سخن بعضی عارفان دیگر نیز هست. رابعۀ عدویه آن را مثل یک درد مقدس در دل خویش پرورده است. در سخنان خواجه عبدالله انصاری نیز این عشق با درد و شوری کم مانند به میان آمده است و از جهت التزام دین و شریعت نیز این عشق سنائی خود با آنچه در کلام خواجۀ انصاری هست شباهت تمام دارد [...]». مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب، با کاروان حلّه، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، چاپ سوم، 1355 هجری شمسی، ص 141.